تبلیغات
درباره خودم ودوستان - بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در آثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی
 
درباره خودم ودوستان
درباره وبلاگ
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در آثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی
احمدرضا نظری چروده؛ استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد آستارا
Acharvadeh@gmail.com
تلا صالحی مقدم؛ دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ازاد اسلامی آستارا
Tellasalehimoghadam@yahoo.com
چکیده


هنگام آفرینش انسان، به همراه او دو پدیده نیز متولد شدند: مرگ و زندگی. از دیرباز انسان ها به این دو پدیده، نظرگااهی
خاص ابراز داشته اند و همیشه برایشان قابل تامل بوده و درباره چستی و ماهیت ایان دو باا ییادیگر باه بحاد و یاد مای
پرداختهاند. از این بین دیدگاههایی دینیای که حو این دو پدیده به ویود آمد، ییی نگرش عرفا و متصوفه به ایان دو پدیاده
است. اینان کسانی بودند که به تبیین ماهیت این دو پدیده پرداختند و به مارگ و زنادگی نگااهی یار از نگااه هاای متااار
داشتند. از دید آنان مرگ، تولد دوباره است و زندگی، تمرین و آمادگی برای مرگ. از یمله کسانی که در دوره مااصار چناین
دیدگاه و نظری نسبت به مرگ و زندگی ارائه دادند سهراب سپهری و ییدوکریشنامورتی هستند. در پاووهش حاضار پاز از
اشاره مختصری به زندگی آن دو، به تبین زندگی و مرگ و مفهوم شناسی آن پرداخته شده است و سپز به بررسی بازتااب
و تطبیق این دو پدیده در آراء و آثار ایشان قلم رانده است.
واژگان کلیدی: اگزیستانسیالیسم،سارتر،مولوی،فلسفه،عرفان،انسان.
.

مقدمه
ییی از فرقی که باد از ظهور اسلام پیروان زیادی به خود دیده است ، عرفان و تصو است که پابهپای دیان اسالام
تا به امروز ادامه یافته است. سیر گسترش و پیشرفت عرفان و تصو در دوره اسلامی ، مهم است از این یهت کاه
نه تنها به عنوان یک فرقه شناخته میشود بلیه تبدیل به یک ایدئولوژی نیز گشت است و این ایدئولوژی باد از قارن
پنجم در شار شاعرانی چون سنایی، عطار، مولانا، حافظ گرفته تا به امروز، به دو صاورت پیادا و پنهاان نماود یافتاه
است.
مسئله مرگ و زندگی دو امر بسیار مهمی است که انسان از بدو تولد تا زمان مرگ باا آن روبروسات و انساان خاواه
ناخواه با آن در ارتباط است. این ارتباط خودآگاه یا ناخودآگاه با این دو مسئله تا حدودی باعد شاگفتی و از ررفای
د د ه او گشته است. در این بین از مرگ حر های بسیاری گفته اند و نظریات فراوانی داده اناد اماا آن اه ساب
تسهیل این مسئله می شود نگاه عرفا و تصو به این اندیشه است. آنها مرگ نه به مانای فنا ، بلیه عین بقا می دانند
و می گویند مرگ، زندگی دوباره است، مرگ ، بقاء بالله است . این نوع نگرش را می توان مرگ ستایی عارفاناه هام
نامید که دیدگاه همه صوفیان و عارفانی است که به امید وصا به محبوب واقای، باه اساتقبا مارگ مای شاتابند و
) 641 : دیدار یار را برای همیشه پیش چشم دارند. )یباره ناصرو و کوهنورد، 6931
توییه مرگ به عام اصلی بدی و نابدوی و فنا یا به عامل انتقا به عالمی فراخ تر و ادامهۀ حیاات باه گوناه ای دیگار
مسئله ماناداری را با گونههای مختلفی از توییهات موایه میکند. بدیهی است ربق تلقی بسیاری که مرگ را فناا و
نیستی می پندارند وحشت از اتمام حیات سنگین خود را بر زندگی انداخته ، ماناداری را باه چاالش مای کشاد. اگار
مرگ بدین مانا تفسیر شود، حتما گریز از آن ربیای است و در بهترین حالات زندگی، اندیشاۀ مارگ شاهد لا ت و
لحظات را در کام او تلخ خواهد کرد. اما از ررفی دیگر افرادی هستند که مرگ را پایان حیات تلقی نمیکنند ولی باه
2 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931
سب اعما بد خود از مرگ در هراسند. اما اگر ایمان راسخی داشته باشند این امر برایشان آساان خواهاد باود و از
) 651 : میزان هراس از مرگ کاهش خواهد یافت. )قائمی و واعظی، 6939
بیان مسئله و شیوه پژوهش :
پز از دوره ای که اندیشه عرفان و تصو تقریبا رو به افو بود، در دوره مااصر باار دیگار توساا شااعرانی چناد
زنده و پویا گشت و این اندیشه در شار شاعرانی بازتاب یافت. از یمله این شاعران در فارسی ساهراب ساپهری و
در هند ییدو کریشنا مورتی می باشد. این دو شاعر این اندیشه را در شارشان شان وارد کرده اند و ناوعی از عرفاان
را به منصه ظهور رسانیده اند که برای دوستدارانش بسیار حائز اهمیت است.
ییی از مهم ترین اندیشه هایی که در بین دو شاعر مورد بحد می توان باه آن اشااره کارد، مسائله مارگ و زنادگی
است. در پووهش حاضر سر آن داریم این موضوع را بر اساس میت آمرییاایی ادبیاات تطبیقای باا تییاه بار آثاار
سهراب سپهری و ییدو کریشنا مورتی مورد مداقه و بررسی قرار دهیم .
سوالات پژوهش :
زندگی چیست ؟
مرگ چیست ؟
زندگی و مرگ از نگاه دو شاعر به چه شیل است ؟
میزان توافق و تطبیق این دو شاعر در دو سطح نامبرده تا چه حدی است ؟
پیشینه پژوهش :
در این مورد به رور خاص و مستقل یایی به آن پرداخته نشده است، و اگر هم در منباای ککار شاده ، باه صاورت
ایما است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم :
مقاداری باه ایان » تاثیر افیار و اندیشه های کریشنا مورتی بر اشاار سهراب سپهری/ 6915 « مرضیه خضرلو در مقاله
مسئله و اهمیت آن می پردازد.
6934 ( به درونمایاه هاای (» درونمایههای صوفیانه در شار سهراب سپهری و میخائیل نایمه « محمود حیدری در مقاله
صوفیانه در شار سپهری می پردازد. مرضیه کریمیان در پایان نامه اش )بررسی تحلیلی ینبش هاای نوظهاور ماناوی
مورد شبه قاره هند در قرن بیستم / 6931 ( صفحاتی را به اندیشه کریشنا اختصااص داده اسات. اعظام فااری علای
آبادی در پایان نامه خود )مفهوم زندگی و مرگ در آفاق فیری سهراب سپهری/ 6911 ( به مفهوم مرگ و زنادگی در
گریزی به این مهام زده » اشاار صوفیانه سهراب سپهری « اشاار سهراب سپهری می پردازد. مساود فرزان در مقاله ای
ماانی، تصاویر، تاابیر مرگ در اشااار ساهراب ساپهری و فریادون تاوللی/ « است. نورالله نوروزی داودخانی در مقاله
تنهایی در برخی صاو فیانه هاای « نیز به این مسئله پرداختاه اند. ابوالقاسم قوام و عباس واعظ زاده نیز در مقاله »6936
» شار فارسی با روییرد ویوه به شار سهراب سپهری/ 6911
نگاهی گذرا به زندگی دو شاعر :
سهراب سپهری :
سهراب سپهری، ییی از شاعران بریسته مااصر ایران است که در سا 6931 در شهر کاشان چشم به یهاان گشاود.
وی سومین فرزند خانوداه پنج نفری اسداله خان سپهری و فروغ سپهری است. پدر ساپهری، رئایز تلگارا خاناه «
شهر بود که خانوداگی سوارکار و شیارچی بودند ، خا خوشی داشتند و در مسائل هنری مثل : نقاشی، منبت کااری
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در اثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی / 9
و ساختن تار کوق فراونی نشان می دادند. فروغ ساپهری ماادر وی فرزناد ملاک الماورخین و ناواده لساان الملاک
)69 : سپهری: 6915 ( ». سپهری، مولف کتاب ناسخ التواریخ است
او دواران کودکیش را در کاشاان ساپری کارد و پاز از رای دوران کاودکی و تحصایلات ابتادایی و متوساطه، باه
دانشسرای مقدماتی تهران رفت. پز از اتمام دوره دو سالۀ دانش سرای، در سا 6915 به اساتخدام وزرات آماوزش
و پروزش در آمد و دو سا باد از آنجا استافا داد. پز از ان دیپلم ادبی گرفات و در در دانشایده هنرهاای زیباای
دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت و باد از اینیه در شرکت نفت استخدام شد پز از گ شت یک سا از آنجاا نیاز
استافا داد. در سا 6991 دوره لیسانز رشته هنرهای زیبا را به پایان رساند. در سا 6991 به اروپا رفت. او پاز از
اینیه مدتی در پاریز و ایتالیا بود به ایران بازگشت و در اداره کل ارلاعات وزارت کشاورزی آ ااز باه کاا کارد تاا
اینیه در سا 6943 برای همیشه از امور دولتی استافا داد.
سپهری پز از رری یک زندگی کوتاه اما مفید و هنرمندانه خود، در دی مااه 6951 باه بیااری سارران خاون مباتلا
گشت و سپ از یک سا درمان ناموفقی که در انگلستان ، به بیمارساتانی در پااریز انتقاا یافات و در اردیبهشات
سا 6953 در همان بیمارستان رخت از این یهان برکشید.
جیدو کریشنا مورتی:
کریشنا چندان به بیوگرافی و زندگی نامه نویسی اعتقادی ندارد و حتی در پی رد آن بر می آید و آن را اماری بیهاوده
و یاوه تلقی می کند و یک بار هم از زندگی خودش در یایی سخن به میان نمی آورد.
او در دهیده ماراناپا واقع در بخش چی تور در آندراپرداش در قسمت ینوبی هندوستان در روز 61 مااه ماه 6135
) 91 : متولد شد. ایداد کریشنا مورتی برهمایی و از اهالی ولانادو، اهل چید و یا زید بودند. )یایاکار، 6911
از واقایع مهم زندگی او در دوران کودکیش، مهایرت خانواده او به کوداپا بسا 6339 می باشد. در این زماان اسات
کریشنا به بیماری مالاریا مبتلا می شود.
وی در دوره یوانی ، به دلیل پیوستن به انجمن عرفان و حیمت منقل می شود. این انجمن تئوسوفی نام داشت که
از پیروان همه ادیان و م اه عضو می گرفت. )نگرشی بر آراء و اندیشه های کریشنا مورتی، 15 11 ( سارانجام دو -
سا باد یانی در سا 6333 در سن چهارده سالگی عضو رسمی فرقه T.S می شود و این عضاویت نقطاه عطفای
در زندگی او به حساب می آید. در سن شانزده سالگی به عنوان رهبار یدیاد ما هبیون در T.S منصاوب گشات و
) 11 : 61 فاالی، 6911 : البته او را مسیح دوباره تولد یافته می دانستند. )مصفا، 6914
مدت ها کریشنا با این انجمن ها در ارتباط بود و مسولیت آنرا بر عهده داشت و مدتها آموزش و نگارش هاا توساا
او و ایمن استمرار یافت تا اینیه کشمیش هایی درون او را فرا گرفت. نیرویی در او اتفاق افتاد که سب هیجاان و
) 43 : آشوبی خاص در او شد.)فاالی، 6911
پز از اینیه او به عنوان مسیح دوباره تولد یافته و مالم یهان به یهان مارفی شد، به رور کلی از خانواده باه مادتی
دور شد و پز از آن هرگز خانواده ای نداشت. و از آنجایی که باه ازدوا دیاد منفای داشات هرگاز ازداو نیارد.
) 53 : )فاالی، 6911
کریشنا مورتی در نوامبر 6315 به محل تولدش در هندوستان برگشت و آخرین سخنرانی هایش را در آن میان ایاراد
کرد. او در این زمان در واپسین زورهای عمرش به سر می برد، چارا کاه بیمااری سارران داشات و هار روز ساب
نحیف و ضایف شدن یسم او می شد، تا اینیه سرانجام وی در 61 فوریه 6311 در سن 36 سالگی در شهر اوهاای
) 943 : کالیفرنیا دار فانی را وداع گفت. )یایاکار، 6911
مفهوم شناسی حیات و موت :
کلمه حیاه از حی به مانای زنده است و حیات ضد موت و حی ضد مرده است . در نهج البلا ه به وفور آمده و در
4 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931
963 ( در مورد خوار آمده است / 6 : حیات و زندگی مارو و مانوی به کار رفته است . )قرشی بنایی، 6911
) 611 ، نهج البلا ه / خ 615 ( » فانما حیم الحیمان لیحییا ما احیا القرآن و یمیتا ما امات القرآن « :
در قرآن کریم حیات در مورد گیاهان، حیوانات و یانوران و قوه عاقله انسانی و حیات یااودان آخارت و صافتی از
- ؛ 11 ؛ آ عمران: 1؛ ره: 666 ؛ عنیباوت: 14 ؛ فجار: 14 ؛ انااام : 611 خداوند به کار رفته است. )مثلا : بقره : 155
) حدید: 61 ؛ نازعات : 11 ؛ ق : 66
331 (از رساو / 1 : موت یانی مرگ . موارد زیادی از این ماده در نهج البلا ه آمده است )قرشای بناایی، 6911
انه یموت من مات منا و لیز بمیت و یبلی من بلی منا و لیز ببا فلا تقولاوا بماا « : خدا ص نقل می کند که فرمود
/ 11 ( ابن منظور می گوید الموت و الموتان ضد الحیاه )ابن منظور، بی تاا : 1 / نهج البلا ه : خ 613 ( » لا یارفون
) 691 / 33 ؛ مرتضی زبیدی، بی تا : 9
به رور خلاصه می توان گفت حیات عبارت است از صفت یا صفاتی که سب رشد و تاالی مویودات باوده، آناان
را از حالت رکود و زوا و فرسودگی رها می سازد و اموری چون حرکت ، احساس، قدرت و علم از آثار آن اسات
و دارای مرات تشیییی است که شأن ویود است و تمامی آن ه که در عالم ویود است و بهره ای از هستی داشاته
و منشا اثر است از دریه ای از آن برخوردار است. اصل حیات کاتا از آن خداوند است که رتبه اعلای ویاود اسات
– 653 : نقسض ان موت و مرگ است که نوعی انصا از اثر و یا آثار و علایم ان است. )قاائمی و واعظای : 6939
) 651
به رور خلاصه می توان گفت حیات عبارت است از صفت یا صفاتی که سب رشد و تاالی مویودات باوده، آناان
را از حالت رکود و زوا و فرسودگی رها می سازد و اموری چون حرکت ، احساس، قدرت و علم از آثار آن اسات
و دارای مرات تشیییی است که شأن ویود است و تمامی آن ه که در عالم ویود است و بهره ای از هستی داشاته
و منشا اثر است از دریه ای از آن برخوردار است. اصل حیات کاتا از آن خداوند است که رتبه اعلای ویاو د اسات
– 653 : نقسض ان موت و مرگ است که نوعی انصا از اثر و یا آثار و علایم ان است. )قاائمی و واعظای : 6939
) 651
معنا و مفهوم مرگ از منظر دو شاعر :
به عقیده مورتی و سپهری، مرگ و زندگی دو پدیده لازم و ملزوم هم هستند همانطور کاه نفاز کشایدن ، خاوردن،
خوابیدن، ل ت بردن و درد کشیدن قسمیت از زندگی هستند، مرگ نیز یزیی از آنهاسات کاه هماواره یریاان دارد.
ییی از علتهای مهم ترس ما از مرگ، وابستگیهایی اسات کاه در زنادگی داریام. وابساتگی باه شانل، فرزنادان،
تجربیات، خاررات گ شته و یره. ما نیز مرگ را چون پایان همه این وابستگی های می دانیم از آن می ترسیم، پاز
) 643 : در واقع ما از یدا شدن از تالقات مان وحشت داریم نه از خود مرگ . )خضرلو، 6915
مرگ در دیدگاه سپهری به مانای حادثه و پایان ناگزیر زندگی نیسات، بلیاه آن شارط مقادس و یازء یدانشادنی
زندگی است که به صورت یک قانون ضروری در متن زندگی عمل کرده، آن را سروسامان میدهد. گویی آن نقطهای
است از یک خا گستردۀ زندگی که زندگی برای تیامل و بالندگی خویش به آن نیازمند است. )نوروزی داودخاانی،
)633 : 6936
مرگ یزو زندگی است، درحالییه ما عموماا ساخن گفاتن در ایان « : هم نین مورتی در یایی درباره مرگ میگوید
: ماورتی، 6911 ( » . باره را به تاویق می اندازیم و یا از آن پرهیز میکنیم، مرگ انجاست و ما باید آن را بررسی کنیم
) 11
مرگ درمانی :
سختی و بلا ییی از بنرنجترین مسائلی می تواند باشد که انسان از بدو تولد تا زمان برگ به شیوههای مختلف با آن
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در اثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی / 5
روبرو میگردد. این موایهه با سختی ها و بلایا سب شد تا برخی به فیر درماان آن بیفتناد ، عرفاا ییای از نظریاه -
مارگ « پردازان بزرگ در این حوزه هستند. آنها ماتقدند که تنها راه رفع و دفع سختی ها و بلایا و کنارآمدن باا آنهاا
است. توضیح اینیه مرگ در مانا و مفهوم نه آن نان است که برای ماست، عرفا از لونی دیگر به ایان قضایه » درمانی
همان چیزی قائلاند که برای زندگی ، یانی همانطور که زندگی، زندگی مای بخشاد » مرگ « نگاه می کنند، عرفا برای
در این باره چندین بار مت کر مای شاود و مای » مرگ اندیش « مرگ هم زندگی می بخشد. مولانا به عنوان یک عار
گوید :
ای آنیه بزادیت چو در مرگ رسیدید این زادن ثانیست بزایید بزایید
) ) زلیات شمز، غ 191
از مرگ چرا ترسم کاو آب حیات آمد وز رانه پرا ترسم چون او سپرم آمد
) ) زلیات شمز، 113
کریشنا مورتی نیز برای درمان این رنج و تضادها که زندگی را فاقد هر گونه مانا و مفهومی ما ی کناد، نااگز یر راها ی
گزین می کند که همان راه عرفاست او در این باره م گوید :
از آن یا که زندگی کنونی ما در رنج و تضاد می گ رد فاقد هر گونه ماناست، نابراین انسان باید ببیند نظم چیست؟ «
و چگونه می تواند یک زندگی صحیح و منظم داشته باشد. بنابریان برای یافتن مانای زندگی ، بسیار مبارم و ح یا اتی
است که انسان برای زندگی خویش، راهی بیابد، راهی که به کلی فارغ از هار گوناه تضااد ، آشافتگ ی و با ی نظما ی
- ) 611 613 : مورتی، 6911 ( ». است
کاه رو یا ا » برخاورد « است . سپهری در شار » موتوا قبل ان تموتوا « حدید مارو » مرگ درمانی « ییی از راه های
گونه و وهم انگیز است ، گمان می کند مرده است و خود را در گودالی از مرگ پر شده می بیند، در ایا ن هنگاام در
اضطرابی زنده می شود که می بیند دو یا پا هستی او را پر کرده است :
خود را از روبرو تماشا کردم: / گودالی از مرگ پر شده بود / و من به راه افتاادم / صادای پاایم را از راه دوری مای
شنیدم / شاید از بیابانی می گ شتم / انتظاری گمشده با من بود / ناگهاان ناوری در مارده ام فارود آماد / و مان در
اضطرابی زنده شدم / دو یا پا هستی ام را پر کرد / از کجا آمده بود؟ به کجا می رفت ؟ ...
– ) 14 )سپهری ، : 15
سپهری ماتقد است که اگر چه از یک رر مفهوم مرگ همیشه در اندیشه او نشیمنگاه دارد، اگر چه در لحظه لحظه
زندگی با انسان است، در صبح و شام، در تمام حرکات و سینات انسان حضور دارد، حتی در حنجره سرخ گلو می
خواند ، منادی این است که نباید از مرگ ترسید و مرگ پایان هیچ چیزی نیست :
و نترسیم از مرگ / مرگ پایان کبوتر نیست / مرگ وارونه یک زنجره نیست / مرگ در کهن اتاقی یاار ی اسات / «
مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد / مرگ در کات ش دهیده از صبح ساخن مای گویاد / مارگ باا
» خوشه انگور می آید به دهان / مرگ در حنجره سرخ گلو می خواند
) 611 : )سپهری، 6913
مولانا در این باره می گوید:
بمیرید، بمیرید، وزین مرگ مترسید کزین خاک برآیید، سماوات بگیرید
) ) زلیات شمز، غ 193
مورتی نیز براینباور است که اگر مرگ مداوم و پیوسته باشد و انسان مدام به فیر آن باشاد، آنگااه هراسای از مارگ
با تمرین مرگ از نظر او بهترین راه ترس از مرگ است : » مرگ درمانی « نخواهیم داشت و
اگر مرگ هم اکنون باشد، اگر مرگ پیوسته و یاری باشد دیگر هراسی از آن نخواهیم داشت. بنابراین، تا زماانی کاه «
فیر در دایره زمان، عمل می کند یانی در واقع کاری که تمام روز به ان مشنو است، ناگزیر این احساس پایش مای
1 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931
آید که این زمان، به پایان خواهد رسید و همین باعد می شود که من همیشه بترسم، در صورتییه مارگ و صاحبت
- ) 639 631 : مورتی، 6911 ( » . کردن در مورد آن امری ناخوشآیند و خوفناک نیست، مرگ بخشی از زندگی ماست
مردن یانی عشق ورزیدن. زیبایی عشاق « : به این خارر است که مورتی مرگ را نوعی عشق ورزیدن تلقی می کند
نه در یادگارهای گ شته است و نه در تصاویر کهنی اینده. عشق نه گ شاته دارد و ناه آیناده، آن چاه دارای خاارره
است چیزی است که عشق نیست. عشق با شوری که دارد تنها از برد این ایتماع که از شما تشاییل شاده اسات باه
)61 : دور است. وقتی بمیرد عشق زنده می شود. )مورتی، 6911
از ررفی دیگر، می تواند این رابطه متقابل باشد، یانی مرگ هم می تواند انتظار انسان را بیشد، همان رور که انساان
آرزوی مرگ کند. به این خارر سپهری نیز در همین حا که از مرگ ساخن باه میاان مای » مرگ درمانی « می توان با
آورد و به او یان می بخشد در ادامه می گوید که مرگ گاهی هم زیر سایه درختان می نشیند و به انسانها نگاه مای
کند و انتظار خودش را ، یانی مرگ را، برای ما انسانها می کشد، این در حالی است که همه ما می دانایم روزی باه
مرگ خواهیم رسید :
/ ساپهری، 6913 ( » گاه در سایه نشسته به ما می نگرد / و همه می دانیم . ریه های ل ت، پار اکسایون مارگ اسات
)611
مرگ امری ست قطعی :
کریشنا ، می گوید چون مرگ فرا برسد، انسان ناچار است آنرا بپ یر چون چارهای یز این نادارد. مارگ پایاان هماه
چیز است و امری است که اتفاق خواهد افتاد برای هر کسی :
زمانی که مرگ فرا رسید، پایانی بر تمامی تداوم هاست. پایانی بر خاررات، وابستگیها، حسابهای بانیی، شاهرت «
و یاه و مقام. بنابراین ناگزیریم بدانیم، ادامه یافتن چیست و پایان یافتن کدام ایات و چارا ماا از باه پایاان رسااندن
چیزی هراسناکیم و این چیز، هرچیزی می تواند باشد، یک سنت، یک عادت، یک خارره و یا یک تجربه، ناه پایاانی
) 635 : مورتی، 6916 ( ». محاسبهشده، نه پایانی که منجر به آ از چیز دیگری شود، بلیه پایان به مفهوم واقای کلمه
او نیز ماتقد است که مرگ را نمی توان دفع کرد و مگر امری است حتمی و فراگیر و بسیار قطای و مطلق :
مرگ یک حادثه تصادفی نیست، چیزی نیست که بتوان به آن گفت برو، شما می توانید همه عمر با زندگی به بحاد «
مورتی، 6911 ( » . و ید بپردازید ولی با مرگ چنین کاری یر ممین است ، مرگ بسیار قطای، ایی و مطلق است
) 639 :
ل ا مرگ را امری چاره ناپ یر دانسته و به خود می قبولاند که روزی باید مرد و از این دنیا رفت:
مرگ چاره ناپ یر است، تمامی مویودات زنده باید به پایان برسند، اما از دست دان گ شاته ماا را باه وحشات مای
اندازد. ما همان گ شته ایم، ما خود ، زمان ، اندوه و ناامیادی هساتیم. باا درک گهگااهی زیباایی، شایفتن نییای یاا
) 616 : عطوفت عمیق، به عنوان چیزی گ را و نه پایا و پایدار . )مورتی، 6914
ترس از مرگ :
سپهری مردن را چیزی عادی تلقی می کند و ماتقد است که مرگ یریان زندگی را متوقف نمای کناد و تااثیری بار
حیات و زندگانی ندارد:
یک نفر دیش مرد / و هنوز، نان گندم خوب است / و هنوز ، آب میریزد پایین، اسا هاا مای نوشاند )ساپهری، :
) 911 : 6911
سپهری به مسأله مرگ به دید حیرت و شگفتی نمی نگرد زیرا به راحتی آنرا قبو کرده است و مرگ را زندگی کارده
است :
) 191 : مرگ آمد / حیرت ما را برد / ترس شما آورد )سپهری، 6911
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در اثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی / 7
باه هنگاام زناده باودن « : کریشنا علت ترس از مرگ و اینیه چرا انسان از مرگ می ترسد را چنین ابراز می دارد که
قادر به تجربه آن چه ناشناخته است نیستیم. تقلای ما آن است که رابطه میان خود و شناخته شده ها و آن چه ناشناته
است مرگ می نامیم، برقرار کنیم، ما نمی خواهیم دنیار ار که مرگ هم شامل می شود بشناسایم، بلیاه مای خاواهیم
بدانیم چطور ادامه دهیم و به پایان نرسیم، نمی خواهیم مرگ و زندگی را بشناسیم فقا می خواهیم بدانیم ، بدون باه
– )136 131 : مورتی، 6914 ( » . پایان رسیدن ادمه می دهیم
یدایی و دوگانگی زندگی و مرگ کار فیر و زمان بندی کهن است و زیستن با مرگ منجر به یاک تنییار بنیاانی در
یهان بینی و نحوه نگرش ما نسبت به زندگی و حیات می گردد، پایان دادن به هر نوع تالاق و وابساتگی .... بادون
) 933 : اندیشه زمان و بدون هرگونه محرک برای حصو به مانای مرگ و زندگی توام با ییدیگر است )مورتی ، 6919
هنگام زندگی ، مرگ را بشناسیم، در آن صورت مشایلی نخواهاد داشات. علات « و راه درمان آن را این می داند که
.)945 : مورتی، 6911 ( » . ترس ما آن است که به هنگام زنده بودن قادر به تجربۀ آن ه ناشناخته است نیستیم
معنا و مفهوم زندگی در نگاه دو شاعر :
سپهری و کریشنا از آنجایی که نوعی تفیر عرفانی و صوفیانه دارند ، ارتباط انها با ربیات قابال تویاه خواهاد باود.
پز این خصیصه و نوع نگارش باه ،» یان می بخشند « اساسا اینیه شاعران همه چیز را زنده می انگارند و به ربیات
یهان ، در زندگیشان موثر خواهد افتاد و زندگی ای یر از زندگی دیگران برای او رقم خواهد زد . سپهری از یملاه
او به همه چیز رنگ شار مای دهاد، « . شاعرانی است که این نگاه و یهان بینی در شار او نمود و بازتاب یافته است
.)613: نوربخش، 6911 (» تمام اشیاء برای او مانویت دارد، در عمق اشیاء فرو می رود و به آنها زندگی مانوی می بخشد
کریشنامورتی ماتقد است که درک مانای زندگی به وسیله درک مانای کهن به دست می آید و هماه چیاز در دایاره
کهن مانا می شود و هنگامی می توان مانای زندگی را دریافت که مفهوم کهن منهای شارریت و عشاق درک شاود.
زندگی همین اعما روزانه ای است که انجام می دهیم و چیزی فراتر از آن نیست ولی زمانی مانای می یاباد کاه آن
)611 : را لحظه به لحظه لمز و تجربه می کنیم. )کریمیان، 6931
انسان باید مانای زندگی کردن را دریابد و نه تنها مفهوم هوشمندانه به ان بدهد ، بلیهباه ماناای زنادگی کاردن نیاز
تویه داشته باشد، هم چنین او باید بداند که عشق چیست و مردن یانی چه؟ تمامی این ها باید در خوادآگااه و نیاز
) 661 : در لایه های پنهان کهن شخص، مورد بررسی قرار گیرد. )مورتی، 6914
زندگی را مانند رنگ خیا بر رخ تصویر خواب می داند. ، » خراب « سپهری در شار
فرسود پای خود را چشمم به راه دور / تا حر من پ یرد آخر که زندگی : / رنگ خیا بر رخ تصویر خواب بود.
)96 : )سپهری، 6913
کاربرد تتابع اضافات در برخی از کت ماانی ، یزوه عیوب فصاحت شمرده شده است، و اگر چند کلماه ای پشات
سر هم بیایند بدون هیچ میثی یا حتی یک مید از شیوایی و فصیح بودن یک متن می کاهد. در اینجاا ایان ترکیا
علاوه بر اینیه وهمی و تخیلی است، کاربرد تتابع اضافات نیز تشدید کننده این اندیشه سپهری است که: زندگی مای
تواند رنگ خیا باشد ، و تصویر آن قابل مشاهد نیست مگر بر رخ تصویر خواب. این نوع کاربرد ساختاری در کلام
سپهری نشان دهندی موهوم بودن زندگی برای اوست.
در یایی دیگر تابیر دیگری از زندگی می کند و مدت زندگی کردن را مانند ش می داند کاه نیاز ظار زماان آن
ساعت گیج زمان است :
.) 91 : دنگ ... دنگ ... / ساعت گیج زمان در ش عمر / می زند پیدرپی زنگ )سپهری، 6913
هد زندگی :
سپهری ماتقد است هد زندگی چیزی یر از رسیدن به مانویت نیست و مانویت همان رسیدن به حضرت حق
8 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931
است .
و خدایی که در این نزدییی است / لای این ش بوها، پای آن کا بلند / روی آگاهی آّ، روی قانون گیاه )ساپهری،
) هشت کتاب ، 111
) این پاره شار ، یادآور این آیه مبارکه است : وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْیُمْ وَلَیِنْ لَا تُبْصِرُونَ )سوره واقاه / 15
از نظر سهراب حضرت حق در تمامی ایزاء ربیات قرار گرفته است و نگاه او مانند نگااه قارآن اسات کاه دربااره
) صافات / 5 (» رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ « : ربوبیت خداوند می آورد
) در بن خاری، یاد تو پنهان بود، برچیدم، پاشیدم به یهان )سپهری، هشت کتاب، 151
سپهری ، انسان را داری فطرت الهی و خدایی می داند که این حالت را در شار محراب، اینگونه بیان می دارد :
تهی بود و نسیمی / سیاهی بود و ستاره ای / هستی بود و زمزمه ای / ل بود و نیایشی / من بود و تو یی : / نماز و
) 693 : محرابی . )سپهری، 6913
یاز / 11 ( ایان ( » وَمَا لِیَ لَا أَعْبُدُ الَّ ی فَطَرَنِی وَإِلَیْهِ تُرْیَاُاون « : در قرآن نیز چنین مفهومی آمده است، و می گوید
نگاه و ررز یهان بینی اوست که زندگی را سراسرا ایمان می بیند و می گوید:
رندگی خالی نیست : / مهربانی هست ، سی هست، ایمان هست. / آری / تاشقایق هست زندگی باشد کرد .
) 116 : )سپهری، 6913
کریشنا نیز ماتقد است که هد از زندگی ، نا بخشیدن به زندگی است ، زندگی را نمی توان با پو و اماوری ایان
بنابراین هد ]از زنادگی آن اسات کاه چظاور بهاه « : چنینی نا بخشید، بلیه آن را می توان از درون نا بخشید
زندگی مان نا ببخشیم، نه با پو و اموری از این قبیل، بلیه آن را از درون نی کنیم. چرا زندگی ماا اینقادر خاالی
است؟ زیرا هرگز ما به درون خود نظر نیرده ایم و به خویشتن اشرا پیدا ننمودهایم. برای یافتن هد زندگی بایاد
از در خویشتن وارد شویم. زندگی ارتباط است. زندگی عمل در ارتباط اسات. عشاق را فقاا در ارتبااط مای تاوان
یست نه خار از ارتباط و علت این که ما رال هدفی ددر زندگی هستیم این است که در ویودماان عشاق یافا ت
– ) 461 463 : مورتی، 6911 ( » . نمی شود
زودگ ر بودن زندگی :
نوع دیگر نگرش به زندگی ، زودگ ر بودن آن است. قدما زودگ ر بودن زندگی را چنین توییه می کردند که انساان
اگر دربند گ شته و آینده نباشد و فقا در زمان حا زندگی کند او قدر زندگی را خواهد دانست . حافظ می گوید:
بر ل یوی نشین و گ ر عمر ببین کاین اشارت ز یهان گ ران ما را بز
وقت را نیمت دادن آنقدر که بتوانی حاصل از حیات ای یان این دم است تا دانی
و در حا زندگی کردن، همان دم نیمت شمردن است ، و کسی که قدر وقت را مای داناد زنادگی بارایش اهمیات
خواهد داشت ، پز زندگی بر او زود خواهد گ شت.
کریشنا ماتقد است که باید کهن را از هر چه در گ شته بوده و اتفاق افتاده، خالی کارد، پااک کاردن کهان مناتج باه
کهن همیشه از این که پایان یابد و در فرا ت باشد هراس دارد ولی زیستن به ماناای واقاای « زیستن خواهد چون
تمام کردن و آ از کردن هر روز است. مرگ بر تمام تملیات، خاررهها، تجربهها و گ شاته هاسات. خلاوص و پااک
کردن کهن یانی زیستن، یانی خلاقیت و شیوفایی. زیبایی در تجربه کردن است نه در تجربه. زیارا تجرباه همیشاه
مربوط به گ شته است و ریشه در گ شته دارد و کسی که در گ شته زندگی می کند در حا تجربه کردن نیسات، در
) 41 : مورتی، 6911 ( » . کیفیت زیستن نیست، پاک کردن کهن یانی آرامش قل
سپهری نیز زمان زودگ ر حا را زهر تلخ و کشنده می داند که در رگ هستی او تزریق شده اسات ، لا ا زنادگی
برای او دمی بیش نیست و زود می گ رد :
) 91 : زهر این فیر که این دم گ ر است / می شود نقش به دیوار رگ هستی من . )سپهری، 6913
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در اثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی / 3
و این دم گ را برای او آن نان تلخ است که لحظه لحظه زندگی او اگر از ل ت پر شده باشد یا اگر زنگار ام گرفتاه
باشد، چون می داند که می گ رد، هم گریه او بی ثمر است و هم خنده او و هیچ چیز برای او مانایی نمی دهاد، باه
این خارر است که می گوید :
لحظه ام پر شده است از ل ت / یا به زنگار می آلوده است / لیک چون باید این دم گ رد / پاز اگار مای گاریم /
- ) 91 91 : گریه ام بی ثمر است / و اگر می خندم / خنده ام بیهوده است )سپهری، 6913
این دم گ را، یک رر مسئله است ، روی دیگر آن که البته برای سهراب ، بسیار گزنده و تلخ است، این اسات کاه
چون گ شت، باز نمی گردد:
) 91 : دنگ ... دنگ ... / لحظه ها می گ رد / آن چه بگ شت، نمی آید باز.)سپهری، 6913
و زندگی را مانند قصه ای می داند ،که دیگر هرگز دوباره آ از نخواهد شد، و چیزی که آ از در آن رخ نخواهاد داد،
پایان هم برایش متصور نخواهد بود :
) 91 : قصه ای هست که هرگز دیگر / نتواند شد آ از .)سپهری، 6913
او زندگی و لحظه لحظه عمر انسان را فرصتی از کف رفته می داند که تمام خواهد شد، دیر یا زود، ل ا ایان سااعت
گیج زمان در ش عمر، پیدرپی هشدار می دهد که عمر در حا تمام شدن است :
دنگ ... / فرصتی از کف رفت / قصه ای گشت تمام/ لحظه باید پی لحظه گ رد.../... ساعت گیج زمان در ش عمار
) 91 : / می زند پیدرپی زنگ/ دنگ ... / دنگ .... / دنگ ... )سپهری، 6913
در این چند پاره شار ، کلمه دنگ که یک نامآواست، علاوه بر اینیه رساننده مفهوم زمان است، مفهوم ترس را نیز به
است، » دنگ « همراه دارد، ترس زود گ شتن، و شیل تلفظ آن نیز اندکی مشیل می نماید که تو گویی زندگی همان
از حروفی تشییل شده که حالت کوبندگی در آن دیاده مای شاود، اینیاه » دنگ « به روری که اگر دقیق شویم، کلمه
زبان محیم به کام می خورد، تشدید کننده این مفهوم است، تشدید کننده مفهوم ترس، اینیه زمان زودگ ر است ، از
مثل تیک تاک ساعت است که پیدرپی و لحظه به لحظاه در حاا گ شاتن اسات و » دنگ « ررفی دیگر تیرار کلمه
اگر این تیرار کلمه دنگ را مانند تیک تاک ساعت بدانیم حالت سرگردانی را نیز می رسااند، مخصوصاا اگار ایان را
» ساعت گیچ زمان « : پیش چشم داشته باشیم که سهراب گفت
از سوی دیگر، به کار بردن کلمه قصه برای زندگی نیز قابل تامل است. زندگی را اگر مانند قصاه مای داناد باه ایان
خارر می تواند باشد که اولا قصه در لفظ چیزی است که پی در پی باشد، و قصاص نیز از همان است، چیزی که در
پی چیزی دیگر باشد ، زندگی نیز چیزی نیست یز تیرار لحظه ها، پیدرپی باودن لحظاه لحظاه زنادگی. از رار
دیگر استاما لفظ قصه برای مفهوم زندگی ، این است که زندگی خود عین قصه اسات، مای تواناد کوتااه و خیلای
کوتاه باشد، چنانیه در پاره های شاری ای که به عنوان شاهد آورده شد این مفاهیم دریافت می شود.
سپهری در یایی دیگر زندگی را رسمی خوشآیند می داند و زندگی کردن را مانند با و پری متصور می شاود کاه
عشق در آن مو می زند و چون عشق چاشنی آن است نمی تواند بر ل راق ه عاادت قارار گیارد و باه فر اموشای
سپرده شود، ل ا اگر چه باز هم به سوی مرگ برود باز هم این زندگی برایش خوشآیند است :
زندگی رسم خوشآیندی است / زندگی با و پری دارد با وسات مرگ / پرشی دارد انادازه عشاق / زنادگی چیازی
نیست که ل راق ۀ عادت از یاد من و تو برود / ... بار عادت، پیوسته در مسیر تماشاست / همیشه باا نفاز تاازه
) 964 و 113 : راه باید رفت / و فوت باید کرد / که پاک پاک شود، صورت رلایی مرگ .)سپهری، 6913
نزدیک شود، باز هم عبور خواهد کرد: » وسات مرگ « پز چون عشق با و پر این زندگی باشد، اگر چه به
عبور باید کرد / صدای باد می آید / و من مسافرم ای بادهای همواره / مرا به وسات تشییل برگهاا ببریاد / مارا باه
)911 : سپهری، 6911 ( » کودکی شور آنها برسانید/ و کفش های مرا تا تیامل تن انگور / پر از تحرک خضوع کنید
فراگیر بودن زندگی :
از نظر سپهری همه چیز می تواند زندگی داشته باشد، همه چیز می توانند زنده باشند و زندگی کنند و این ررز نگاه،
61 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931
در کسی به یر از شاعر نمی تواند حضور داشته باشد.
زندگی ی به دستی است که می چیند / زندگی نوبر انجیر سیاه، در دهان گز تابستان است / زنادگی بااد درخات
است به چشم حشره / زندگی تجربه ش پره در تارییی است ... / ... زندگی یافتن سیۀ دهشاهی در یوی خیاباان
است / زندگی مج ور آینه است / زندگی گل به توان ابدیت / زندگی ضرب زمین در ضاربان ماا / زنادگی هندساه
) 619 : ساده و ییسان نفسهاست )سپهری، 6913
در شار مرگ رنگ، نیز رنگ را یاندار متصور شده ، ل ا او نیز مانند انسان دچار مارگ و زنادگی مای شاود، او نیاز
روزی خواهد مرد:
رنگی کنار ش / بی حر مرده است ... / .... بی حر باید از خم این ره عبور کرد : / رنگی کنار ایان شا بای
)44 : مرز مرده است )سپهری، 6913
ما زندگی را عمل مثبت چون کار کردن، اندیشیدن، فاالیتی از تاارض، ترس، اندوه، بلندپروازی، رقابت، تمنای ل ت
داشتن همراه با درد و رنج و آرزوی توفیق داشتن می دانیم، همه این ها زندگی است... هماین راور زنادگی کاردن
یانی انیار اخلاقیات ایتماعی، نفی رریقه ای که زندگی می کنیم، همین زندگی های کوچک و حقیر، همین ویاود
و اندیشیدنی که ژرفایی ندارد و رضایت خارر سطحی از آن چه در کهن انباشته ایم. بله انیار همۀ اینها البتاه ناه باه
عنوان عیز الامل، بلیه با دیدن حماقت محض و ماهیت مخرب ان، این شیوۀ زندگی، زنادگی ناام دارد. )ماورتی،
- )661 661 :6914
به این خارر است که زندگی را حز ریبی می داند و خود را مانند مر ی مهایر ، که باید روزی رخت بار بنادد و
کوچ کند .
زندگی حز ریبی است که یک مرغ مهایر دارد / زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پی د / زنادگی
) 619 : دیدن یک با ه از شیشه مسدود هواپیماست ... )سپهری، 6913
و برایش فرقی نمی کند ، هرکجا باشد، آسمان ما اوست ، زمین و زمان اوست :
) 619 : هر کجا هستم ، باشم / آسمان ما من است / پنجره ، فیر ، هوا، عشق، زمین ما من است. )سپهری، 6913
و او این عشق به زندگی را پیدر پی می داند و زندگی در حا و اکنون را توصیه می کند :
) 614 : است . )سپهری، 6913 » اکنون « زندگی ترشدن پیدرپی / زندگی آب تنی کردن در حوض ه
تابیر می شود و این صفت مخصوص اولیاء الله اسات کاه در قارآن نیاز » وقت « که این مفهوم حا در زبان عرفا به
) توصیفی از آنها آمده است : أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ )یونز / 11
توضیح اینیه دو کلمه خو و حزن در آیه فوق درخور تویهاند. کلمه خو برای آینده به کاار مای رود و ماماولا
ترس از آینده است ، اما کلمه حزن برای گ شته است، یانی آن ه قبلا اتفاق افتاده سب حزن می شود ، و وقتی مای
زندگی مای کناد و » کنون « گوید کسی نه دچار خو است و نه حزن، یانی در بند گ شته و آینده نیست، پز او در
این صفت ، برازنده اولیاء خداست.
یال است که او به مرگ هم که اصلا به مانای مردن و مردگی اسات ، زنادگی مای بخشاد و آن را مانناد انساانی
متصور می شود که در با ی رفته است و گاهی ریحان می چیند ، و گاهی شراب ودکا می نوشد :
/ مرگ مسئو قشنگی پر شاپرک است / مرگ گاهی ریحان می چیند / مرگ گاهی ودکا می نوشد )ساپهری، 6913 «
)611
زندگی به مثابه سفر :
است و از قدیم مورد تویه » سفر « ییی از موارد دیگری که نگاه و نگرش سپهری را به زندگی نشان می دهد، مسئله
عوامل گوناگونی قرار گرفته است . از این بین نگاه عرفا مه مینماید. عرفا ماتقدند سیر و سفر تویاه د اسات باه
) 141 / 1 : حق )گوهرین ، 6913
بررسی تطبیقی مرگ و زندگی در اثار سهراب سپهری و کریشنا مورتی / 66
در قرآن نیز بسیار به این مورد پرداخته شده است و از سفر به عنوان ییی از مصدایق عبرت گرفتن ، بهره می گیارد:
نمل / 13 (آیاتی دیگری نیز در این ماورد آماده اسات : ) (» قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَۀُ الْمُجْرِمِینَ «
) روم / 41 ؛ سبأ : 61 ؛ عنیبوت / 13 ؛ اناام / 66
سپهری با تاسی از قرآن و عرفا سیر و سفر را، مهم می شمارد و خود را همیشه در سفر می بیند :
هنوز در سفرم / خیا می کنم / در آب های یهان قایقی است / و من مسافر قایق هزارهاا ساا اسات سارودۀ – –
زنده دریانوردهای کهن را / به گوش روزنه های فصو میخوانم / وپیش می رانم / مرا سفر باه کجاا مای بارد؟ /
کجا نشان قدم ناتمام خواهد ماند )سپهری ، شار مسافر (
را چندین بار تیرار می کند که خود نشان از اهمیت این موضوع دارد: » به راه افتادم « در شار سفر عبارت
و هنوز من / ریشه های تنم را در شن های رویاها فرو نبرده بودم / کاه باه راه افتاادم ... / ... و هناوز مان / پرتاو -
تنهای خودم را / در ورره تاریک درونم نیفینده بودم / که به راه افتاادم ... / ... و هناوز مان / ر مارداب فراموشای
– ) 11 11 : نلنزیده بودم / که به راه افتادم . )سپهری، 6913
کوتاه سخن اینیه سپهری در شار سفر که ککر آن رفت ، سه مرتبه ترکیبی را تیرار می کند، این ناوع روش در بیاان
موضوعی و شیوه سخنوری، بر میگردد به سنتی به یا مانده از پیامبر خادا ص کاه در کتا مختلاف در ماورد آن
631 634 ( و گفتهاند : کان النبی یاجباه ان بادعو ثلاثاا و یساتنفر ثلاثاا . )مساتند - : سخن رانده اند)فارمی، 6931
661 ( کان اکا دعاا ثلاثاا و / 941 ؛ کنورز الحقائق، 635 ؛ یامع صنیر ، 1 / 161 ؛ حلیه الاولیاء ، 4 / احمد، 6
)145: 613 ( )به نقل از فروزانفر، 6916 : 161 ؛ مسلم، 5 : اکا سأ سأ ثلاثا )احیاء الالوم الدین، 6
مولانا نیز بیتی دارد با این مضمون که می گوید:
ای ضیاء الحق حسام الدین بیار این سوم دفتر که سنت شد سه بار
) )مثنوی، نییلسون، دفتر سوم، 415 / ب 6
نتیجه گیری :
ادبیات هند و ایران از یهات مختلفی به هم نزدیک و گاهی شبیه به هم می شوند. ییی از این یهات چنانیاه گفتاه
آمد در حوزه عرفان اتفاق می افتد و در ادوار مختلف این تاثیر و تاثر بین ایرانیان و هندیان دیده شده اسات. در ایا ن
نوشتار به بررسی دو پدیده موت و حیات در آرا و آثار ساهراب ساپهر ی و کریشانا ماور تی پارداخ تیم کاه نتاا یج آن
این نین است:
6( از آنجایی که هر دو اندیشه عرفانی داشتند و مثل عرفا می اندیشیدند، ییی از مسائل پربسامد در آثار اینان مارگ
و زندگی می باشد.
بوده اند. » مرگ اندیش « 1( هر دو عار
9( و این نرگ اندیشی مانع از این می شد که از مرگ بترسند.
4( پز به دیگران و خوانندگان آثارشان همیشه توصیه دارند تا آنها از مارگ نترساند و مارگ زا زنادگ ی ای دوبااره
تلقی کنند.
5(از ررفی هر دو مرگ را امری قطای و گریزناپ یر می دانستند.
1( در مورد پدیده زندگی برآنند که هر انسانی هد دار باید زندگی کند و برای زندگی خود هد باید داشته باشد.
1( هر دو زندگی را امری زودگ ر می دانستند ل ا اندیشه خیامی را مطرح کرده و دم را نیمت می شمرند.
1(زندگی امری است فراگیر و همه مویودات دارای زندگی هستند و زندگی می کنند.
3(سپهری زندگی را چون سفر می داند و در این مورد از کریشنا شاهدی دستگیر نشد.
62 / نهمین همایش ملی پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی - بیرجند اسفند 6931





نوع مطلب : مقالات پژوهشی، بیوگرافی، شعر نو(معاصر)، بیوگرافی شاعران، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
 
 
بالای صفحه